X
تبلیغات
همراز
همراز
مشاوره اینترنتی

خداوند رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم

آغاز به خالق سپارد.

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است.

آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.

درشکفتن جشن نوروز برای شما همراهان عزیز در همه ی سال سر سبزی جاودان ،اندیشه

ای پویا ، آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

شاد باشید

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم فروردین 1393 توسط مهناز مجیری نژاد |

سلام همراز عزيز من تازگي يه مسئله توي خانواده پيش اومده متاسفانه نمي تونم اينجا توضيح بدم مسئله

ازدواجه كه مربوط به خواهرمه ولي شرايط طوريه كه اين ازدواج مناسب نيست و كسي اين وصلت رو قبول نداره

يعني طوريه كه اصلا نياز به صحبت نداره الان محيط و شرايط خانواده داره روز به روز بدتر ميشه طوري داره ميشه

من فكر مي كنم كه اگه به اين وضع باشه كل خانواده نابود ميشه و به خود كشي كشيده ميشه الان اين مسئله

رو من تاثير بدي گذاشته من واقعا نمي دونم چيكار كنم بيشتر نگران والدينم كه اتفاقي بيوفته كه بعدا باعث شه

پشيموني پيش بياد من قبلا اينطوري نبودم هر شب توي خانواده گريه ست من واقعا خسته شدم از اين شرايط

من ميترسم صحبت كنم باهاش شايد باعث شه كه حرفي كه من بزنم اشتباه باشه و شرايط بدتر شه خواهش

مي كنم  هرچي زودتر بهم يه راه حل بگين كه اينطوري فك مي كنم يه نفر آخر نابود ميشه خيلي ممنون ميشم

كمكم كنيد اگه خواستيد بيشتر توضيح بدم حتما  منتظر پاسختون هستم اگه زود جوابمو بديد واقعا كمك بزرگي

كرديد مرسي

پاسخ همراز:

سلام همراه عزیز

از نوشته های شما چنین برداشت کردم که مخالفت خانواده با ازدواج خواهرت به دلایل منطقی و اصرار خواهر

مبنی بر این ازدواج منجر به مشکلات زیادی در خانواده شده اگر چنین است بهترین کار برخورد همراه با احترام و

بدون تهدید یا خشونت و همراه با بیان پیامدهای این ازدواج و دادن حق انتخاب به ایشان است و راه حل کمک

کننده دیگر پیشنهاد مراجعه به مشاور به خواهرت است تا مشورت با شخصی بی طرف بتواند اقناع کننده تر باشد

موفق باشی

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

سلام. 34 ساله هستم جدیدا دچار اختلال تکلم شدم . کوچکترین کلمه راحت را نمی توانم ادا کنم. حتی هنگام

صحبت کردن یادم میره چی دارم میگم. چکار کنم

پاسخ :

سلام همراه عزیز

اختلال تکلم ناگهانی بایستی حتما بررسی شود چرا که ممکن است دلایل عضوی داشته باشد به همین دلیل

پیشنهاد میکنم در اسرع وقت به متخصص مغز و اعصاب مراجعه نموده و ارزیابی های لازم در مورد علل آن را انجام

دهید

با آرزوی بهبودی

نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم بهمن 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

سلام خسته نباشید من دختری 18 ساله هستم و خاستگاران زیادی دارم ولی واقعا تصمیم گیری برام مشکله

من قبلا به کسی علاقه داشتم ولی احساس میکنم یکسری از مشکلات مانع ازدواج من با فرد مورد علاقه ام

میشه تو این مدت خواب های زیادیم دیدم که میشه ولی باز دلم میگه نمیشه دعا هم زیاد میخونم حتی دعای

مقاتل ابن سلمان چهل شب زیارت عاشورا هم خوندم از شما میخوام که راهنماییم کنید خاستگارایی که دارم

واقعا از هر لحاظ عالین ولی به دلم نمیشینن حتی شب خاستگاری حس خیلی بدی دارم وحتی با خاستگارانم

صحبت هم نمیکنم و در همون جلسه اول جواب رد میدهم واصلاانگار زبان و احساسم دست خودم نیست بعضی

وقتا بعد از یه مدت پشیمون میشم که ردشون کردم ولی باز همین اشو همین کاسه لطفا راهنماییم کنید که

چطور میتونم به خاستگارام جواب بدم

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

خانم مجیری من مشکلم با مادر شوهرمه یک سال ونیم عقد هستم مادر شوهرم فوق العاده رک هستن چندتا

مثال میزنم مثلا جای زیارتی که میخوایم بریم اگه جور نشه نیام میگه ببین چیکارکردی که نمیطلبنت یا وقتی با

همسرم شوخی میکنم بعد فرداش که میاد میگه ناراحت نشیا ولی با شوهرت این شوخی رو نکن در صورتی که

منو همسرم باهم دوستیم یا همسرم نیست میگه چرا موهاتو تو عقد رنگ کردی بزار بعد ازدواجت یا از کوچکترین

حرفم برخلاف میلش جبهه میگیره و فقط وقتی همسرم نیست میاد به من میگه میخواستم حالتو بگیرم جوابتو

بدم اون روز گفتم ولش کن بعد حرفشو میزنم حالا هی من میگم منظورم این نبوده یا کلا تو هرکار من دخالت

میکنه یا برادرشوهرم تو جمع مهمونی خیلی رک و بد باهام حرف زد که مادرشوهرم گفت به شوهرت نگو من

دعواش کردم حتی یه عذر خواهی نکرد باور کنید خانوم مجیری من باهاشون خیلی صمیمی هستم و مثل خانوادم

هستن به نظرتون چه کار کنم?دیروز از ناراحتی مجبور شدم به همسرم بگم ایشونم گفت نگران نباش درست

میشه به نظرتون کار بدی کردم گفتم ?به نظرتون چه رفتاری کنم باهاشون ارامشمو بهم میزنن ممنون میشم

منتظر جوابتونم

پاسخ در ادامه مطلب

بخش دوم پاسخ در ادامه ....

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

باعرض سلام وخسته نباشید

من دختری23ساله هستم که یک سال ونیم هست باپسری که11سال ونیم ازمن بزرگتره البته برای ازدواج

آشناشدم منتهابه دلیل مشکلات کاری ایشون ازدواج مافعلاعملی نشده ولی قراره بعدازاتمام درس من یعنی

حدود4ماه دیگه بیادخواستگاری.

سوالی که ازشمادارم اینه که به نظرشمااین حداختلاف سنی ازنظرجنسی وکلا جهات دیگر میتونه مشکل

سازباشه یانه؟راستش من خیلی دوستش دارم اونم همینطورولی ازاینکه یه روزی رابطه ماقراره ازیه رابطه پاک

وعاشقانه تبدیل به رابطه جنسی بشه ترس دارم ونگران اینم ازش بدم بیاداگه ازاین لحاظ به من نزدیک بشه!

باتشکروببخشیدکه انقدرسوال پرسیدم ...ازکمک شماسپاسگذارم...

وسوال دومم اینه که من توسینه ام چندتاکیست که خوشخیم هست ومشکلی ایجادنمیکنه به نظرتون لازمه این

مساله روبهش بگم یانه؟

باعرض پوزش یه سوال دیگه ام هم اینه که قراره بعدازدواج تویه شهردیگه بافاصله 3یا4ساعت زندگی کنیم خیلی

میترسم که این دوری ازخانواده اذیتم کنه به نظرشماچیکارکنم تابااین مساله کناربیام؟

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

با عرض سلام و خسته نباشید. دختری 26 ساله هستم. بسیار تنوع طلب هستم. هر روز به دنباله سرگرمی تازه

ای میروم. کلاسهای مختلفی میروم. به همه رشته ها و هنرها علاقه دارم. اصلا نمیدانم چه رشته ای برای خودم

انتخاب کنم و انرا پیگیری کنم.دوست دارم فقط در یک زمینه فعالیت کنم تا پیشرفتی داشته باشم نه اینکه

همزمان به چند کارو چند رشته فکر کنم و نتوانم در هیچ کدام موفق شوم. من باید چکار کنم که بتوانم یک کار را

به پایان برسانم؟ من هیچ کاری را تا به حال به پایانش نرساندم.

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آبان 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

با سلام پسری 30 ساله هستم به خواستگاری دختری رفتم که از لحاظ فرهنگی و اقتصادی و اعتقادی بسیار به

هم نزدیک هستیم و ایشان بسیاری از خصوصیات مد نظر من را دارا میباشد اما مشکل این است که ایشان 20

ساله میباشد. اختلاف سنی از یک طرف و ذهنیت من نسبت به دختران کم سن و سال از طرف دیگر. من در ناخود

آگاهم دختر 20 ساله را بچه میدانم و نمیتوانم با این مساله کنار بیایم. لطفا مرا راهنمایی کنید که آیا این اختلاف

سنی معقول است و آیا فرد 20 ساله میتواند برای ازدواج پختگی لازم را داشته باشد

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آبان 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

سلام . یک ماه عروسی کردم , برای چکاب به دکتر زنان مراجعه کردم بعد از امدن جواب ازمایش متوجه شدم که

احتمال بارداری در من کم است دکتر به من پیشنهاد داد که باردار شوم ولی من از نظر روحی دچار مشکل شدم و

فکر میکنم امادگیش رو ندارم حتی من که همسرم رو خیلی دوست داشتم حس میکنم دارم بی تفاوت میشم .

البته همسرم دانشجو و ما خرجی زندگی رو از کلاس خصوصی میگذرونیم این مورد هم جزو نگرانی های من ا

ست

راهنمایم کنید

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

با عرض سلام و خسته نباشید. مدت ها بود که میخواستم مشکلم رو بیان کنم اما نمیدونستم اینترنتی مشکلم

حل میشه یا نه. اگه لازم میدونید حضوری بیام پیشتون. راستش من 2 سال پیش ازدواج کردم. با همسرم تو

اینترنت آشنا شدیم. الان که یادم میاد خجالت میکشم که چرا تو اینترنت این اتفاق افتاد اون موقع اصلا به ازدواج

اینترنتی فکر نمیکردم خودم رو خیلی روشنفکر میدونستم اما این اتفاق افتاد! شوهرم سالها بود خارج از کشور

زندگی میکرد حتی واسه مراسم ازدواج هم نیومد ایران میگفت اینجا خیلی کار دارم اگه بیام از کار اخراجم میکنن

خانوادم به شدت مخالفت کردن اما مادرش اینا خیلی اصرار کردن خیلی اومدن و رفتن ساکن تهران بودن و

ماهی 3-4 بار میومدن مشهد نمیدونم چی شد که بالاخره راضی شدیم چون از هم دور بودیم نتونستیم زیاد

تحقیق کنیم

اما همون مقدار کمی که تحقیق کردیم هم نتیجه بخش نبود! تا اینکه من 2 سال پیش رفتم ایتالیا شوهرم 11

سال بود اونجا زندگی و کار میکرد اوایل همه چیز خیلی خوب بود احساس غربت داشتم اما همسرم چون خیلی

مرد شوخ و شادی بود نمیذاشت زیاد احساس غربت کنم خیلی اهل مسافرت بود بیشتر برادراش هم ساکن اروپا

بودن خیلی خوش میگذروندیم تا اینکه حدودا 4 ماه پیش فهمیدم که قبلا یه بار ازدواج کرده ماجراش خیلی طولانیه

فقط اینو فهمیدم که با اون زنش هم 1 سال زندگی کرده و بعد از اختلافاتی که داشتن زنش قهر کرده اومده ایران و

هنوز که هنوزه از هم رسما طلاق نگرفتن!!!!!!!!!!!! شوهرم میترسه بیاد ایران که مبادا واسه مهریه اون زنش

بندازنش زندان و گیر بیفته خیلی اوضاع روحیم خرابه مدام زنگ میزنه و این اواخر تهدیدم کرده که باز میره سراغ

کسی دیگه من دیگه بهش اعتماد ندارم الانم حتما خودشون از تنهایی در آورده فقط خدا رو شکر که بچه نداریم

وگرنه همه چی بدتر میشد حتی خانوادش هم تو این مدت 1 بار نیومدن اینجا پدر و مادرم به شدت عصبانی اند و

مدام سرکوفتم میزنن نمیدونیم باید چیکار کنیم

بعضی وقتا دلم واسش تنگ میشه اما تا یاد دروغاش میفتم پشیمون میشم من خیلی دوسش داشتم خیلی با

اخلاقش منو به خودش وابسته کرده بود فکر میکردم همونیه که همیشه میخواستم اما.......

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم مهر 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |
 

با سلام

خواهشا راهکار بدید خانومهای حدود 30 سال که شرایط ازدواج ندارن چطوری باید با غرائزشون کنار بیان که

سرکوب نشه و مشکلات روحی ایجاد نکنه

سپاس واحترام

پاسخ در ادامه مطلب

(همراه گرامی " پریسا" بخش دوم پاسخت در پست مربوط به سوالت درج شد)

(همراه عزیز که با نام " مرضی" پیام گذاشته بودی لطفا برای دریافت پاسخت آدرس ایمیلت را ارسال

نما)

(همراه گرامی " سارا" پاسخ سوال شما در ارتباط با رشته روانشناسی در قسمت نظرات درج شد)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |
 

سلام

من غرور خیلی زیادی دارم که باعث میشه احساساتمو سرکوب کنم

یه وقتهایی هم باعث ناراحتی دیگران میشم و نمیتونم برم جلو واسه عذرخواهی یعنی غرورم نمیذاره اگرم برم

بدتر خرابش میکنم

چطور جلوی این همه قد بودنمو بگیرم؟

پاسخ در ادامه مطلب

بخش دوم پاسخ نیز در ادامه ....

(همراه گرامی شماره تماس مشاور متخصصی رو به درخواست شما به ایمیلتون ارسال کردم)

 

(همراه گرامی " بهاره"مسئله ای که مطرح کرده ای نیاز به بررسی دارد و مسلما مشاوره حضوری

اولویت خواهد داشت . اگر برایت مقدور است به صورت حضوری اقدام کنید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |

 

سلام من 2 هفته هست عروسی کردم شوهر من هیچ علاقه ای به رابطه زناشویی نداره حتی اجازه نوازش

کردن به من را هم نمی دهد . من حتی برای راحتی او میل خودم را سرکوب می کنم ولی خیلی روی سیستم

عصبی من تاثیر منفی داره. من حتی این موضوع رو با اون در میان گذاشتم ولی فایده نداشت لطفا راهنمایی کنید

پاسخ در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392 توسط مهناز مجیری نژاد |
.: Weblog Themes By PayamBlog :.

VPN

قالب بلاگفا