|
همراز مشاوره اینترنتی
| ||
|
سلام خانم مجیری، من لیسانس حقوق هستم 25 سالمه به روانشناسی علاقه دارم میخوام ارشد این رشته روبخونم ولی اطرافیان یعنی خانوادم میگن ماهمه تو این رشته هستیم فردا راحت تو بازار کارمیای از این شاخه به اون شاخه نرو وقتتو هدر نده یه رشته رو تا اخر برو بخون میگن هزینه بالایی کردیم هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده همه جا خانم وکیل صدا می کنند از شما راهنمایی می خواستم به نظر شما چطور تصمیم بگیرم ایا حق با خانوادمه؟ پاسخ در ادامه مطلب بخش دوم نیز در ادامه
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:46 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام من قبلا هم با شما مشاوره داشتم اما بنابه دلایلی دیگر موفق به ادامه مشاوره نشدم به همین دلیل سعی میکنم به طورخلاصه مشکلاتم روتوضیح بدم: در حال حاضر وارد22 سالگی شدم! درسن 17 سالگی کسی رو که 5 سال دوست داشتم ازدواج کرد (که پسردایی ام بودوهیج رابطه ای هم بینمان نبود) که این شکست بزرگی برام بودوهنوزهم نمیتونم باهاش برخوردخوبی داشته باشم وبادیدنش عذاب میکشم حتی به خاطراینکه بااون تویه محل کارنکنم ازکارخوبی که بهم پیشنهادشده بودگذشتم!کاردانی گرافیک دارم ویک ترم است که کارشناسی هم قبول شدمومشغول به تحصیل هستم (به طور کلی درسن حساس 16 سالگی بابه دنیا آمدن خواهرم روزهای سختی روتجربه کردم،ازبیماری خواهرم وماجرای به دنیااومدنش گرفته تا.....) و این عوامل باعث شده که خیلی بدبین به دنیابشم تامشکلی حل میشه یه مشکل جدید بوجود میاد و من دیگه تحمل ندارم هفته ای نیست که خواهرم مریض نباشد-روزی نیست که پدرم ازمشکلات مالی ننالد-روزی نیست که با مادرم بحثم نشود----اانقدرزندگی وافکارم به هم ریخته که شایدازنوشته ام هم مشخص باشد چون نمی دونم باید از کدومشون حرف بزنم! خسته شدم الان که دختر مجردی هستم این همه مسئولیت دارم:نظافت خونه، اکثرکارهای درسی خواهرم، شستن ظرفها،اگردرنصف شب وقتی موند به کارهای دانشگاه برسم، در واقع انگاربرای دیگران زندگی می کنم و همه اش اول به خانواده و بعدبه خودم فکرمیکنم(مثلا اگرسالی یکبارقرارباشه دوستاموببینم وباهاشون قراربذارم یک ساعت نگذشته مامانم هی زنگ میزنه که کجایی وکی میای و ازاین حرفاو منم لج میکنم و هیچ وقت دوست ندارم بادوستام برم بیرون چون مدام دلشوره خونه رودارموبهم خوش نمی گذره)، تازه با این اوضاع مادرم خیلی ناراضیه میگه باید غذارو هم تو درست کنی.به خدا نمیخوام زن خونه دار باشم حالم از زندگی وب چه و شوهربه هم می خوره تحمل مسئولیت زندگی روندارم امامتاسفانه نمیتونم جلوی احساساتموبگیرم ودل به پسرهمسایه مون بستم که مادرش یکباردرموردازدواج حرف زدامادیگه خبری نشد ولی من دوستش دارمونمیتونم فراموششش کنم فکرمیکنم همونیه که دلم میخواست ولی ازاینکه هیچ اتفاقی بینمون نمی افته عصبی شدم بین دو راهی موندم و نمی دونم چیکارکنم مدام بین عقل و احساسم درگیرم ازطرفی دوستش دارم و ازطرفی ازاینکه هیچکس تاحالا دوستم نداشته وخواستگاری هم نداشتم ناراحتم و... پاسخ در ادامه مطلب پاسخ بخش دوم نیز در ادامه ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:41 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام من دختري 25 ساله هستم 4 ساله با پسري كه از خودم 1سال كوچكتره دوستم.الان كه كم كم داريم به فكر خواستگاري ميفتيم ترس همه وجودم را گرفته ميترسم در آينده اين اختلاف سني را به رخم بكشه و بگه تو براي من بزرگي! البته به مشاور مراجعه كرديم و مشاور گفت چون از نظر ظاهري تفاوت سنيتون اصلا مشخص نيست مشكلي ايجاد نميشه. حالا من را راهنمايي كنيد آيا ممكنه مردي كه الان ميگه با اين اختلاف سني مشكل ندارم بعدا پشيمون بشه؟ آيا در آينده توي مسائل جنسي ممكنه به مشكل بخوريم چون من بزرگ ترم؟ پاسخ در ادامه مطلب ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 0:42 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام وخسته نباشید خدمت همراز عزیز . من زنی 30 ساله هستم و از موضوعی همیشه رنج می بردم اینکه من وقتی در کنار دیگران قرار می گیرم خیلی ساکت هستم و اصلا نمیدونم در مورد چی باید حرف بزنم دوست دارم و احتیاج دارم با دیگران دوست بشم و ارتباط برقرار کنم ولی حرفی برای گفتن ندارم و نمی تونم با دیگران صمیمی بشم این من رو خیلی رنج میده ممنون میشم من رو راهنمایی کنید پاسخ در ادامه مطلب همراه عزیز "من" پاسخ شما چند روز است در پست بیست اردیبهشت درج شده و در هشت فروردین نیز درج شد ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:50 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام دختری هستم 19 ساله ودانشجوی ترم 2 مهندسی. احساس می کنم خانوادم بهم اعتماد ندارند و بهم استقلال نمیدن بااینکه تاحالاخطایی ازم سرنزده وبه اعتقادهمه حتی خود والدینم دختر فهمیده ای هستم. حتی اجازه ی یه بیرون رفتن ساده با دوستان همجنس خودم رو ندارم. در دوران مدرسه چندان ازین موضوع ناراحت نبودم و آزادی هایم را مناسب سنم میدونستم و فکر می کردم با بیشتر شدن سنم شرایط تغییر میکند. دوست دارم وقتمو باهمسن وسالای خودم بگذرونم اما تمام تفریحاتم باخانواده اس. درضمن رابطه ام با مادرم به گونه ای نیست که بتوانم راحت با ایشون حرفامو بزنم و با پدرم اصلا دیالوگ ندارم. ازین شرایط خسته شدم لطفاراهنماییم کنید. خیلی ممنون پاسخ در ادامه مطلب بخش دوم پاسخ نیز در ادامه .... ادامه مطلب [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 23:8 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام من دختر 6 ساله ای دارم که خیلی می ترسه و دائما میگه که می ترسم یه نفر منو بدزده و میگه فکرمی کنم اون یه جاقایم شده ومنتظره منوببره ودرواقع این چیزی هست که همیشه خوابش رومیبینه وهمیشه ازاینکه خواب های بدی می بینه ناراحته و این خواب ها رو باور میکنه به نظرشماچطورباهاش برخوردکنیم که مشکلش حل شه؟ شب فقط بایدپیش من بخوابه و محکم لباس منو نگه میداره تو مدرسه هم خیلی می ترسه که یه نفربدزدتش به همین دلیل میگه نمیرم خیلی نگرانشم لطفا کمکم کنید باتشکر پاسخ در ادامه مطلب پاسخ به همراه عزیز با عنوان " من" نیز در قسمت نظرات همین پست ادامه مطلب [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 0:51 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام خانم مجیری عزیز ... من قبلا" هم اینجا مشکلاتمو مطرح کردم ، الانم یه سوال دیگه داشتم . من حدودا" نزدیک به 1 ساله که احساس می کنم آدم بسیار عصبی ای هستم و خیلی سریع عصبانی میشم و جوش میارم ... به نظر خودم این به خاطر مشکلات زیادیه که پارسال و اوایل امسال داشتم ( اون موقع هم با شما مشورت کردم و جواب خوبی هم گرفتم ) ... شاید مشکلات باعث شده که من زودرنح بشم ... مثلا" همین دیروز گواهیناممو که 2 ماه بود گرفته بودم گم کردم ، عصبانیتم وصف نشدنیه ، واقعا نمی دونستم چکار کنم ، دستمو به دیوار میکوبیدم و ... یکی دیگه از دلایل این زودرنجی ها هم به نظرم اختلاف همیشگی با خواهر بزرگترمه ، چون ما هیچوقت با هم سازش نداریم ، و حداقل 2 روزی یک بار با هم دعوا و مشاجره داریم ... نمیدونم واقعا" با این زودرنجی و عصبانیت چکار کنم ، وقتی چیزیو گم می کنم عصبانی میشم ، وقتی کامپیوتر هنگ میکنه عصابی میشم ، وقتی خواهر زاده ی خیلی عزیزم فضولی می کنه عصبانی میشم و ... به نظر شما دلیل این همه فشارهای عصبی و عصبانیت های بعضا" بی مورد چیه ؟؟ خیلی ممنون میشم اگه کمکم کنید ... با تشکر پاسخ در ادامه مطلب ادامه مطلب [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:0 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام دختری هستم 19 ساله درنت با پسری آشنا و ایشان همون دفعه اول گفتند قصد دوستی ندارند و اگر باهمیم قصد ازدواج دارند ایشون 25 سالشه و اینکه هردومون تازه چند ماهه از عشقمون جداشدیم. هردو هنوز عشق قدیمیمون یادمونه ایشون میگن به من علاقه داند اما من هنوز به ایشان علاقه مند نشدم و ایشونم دوست ندارم هنوز استرس زیادی دارم احساس می کنم اصلا بهم نمی رسیم و تا یک چیز برخلاف میلم میگه به یاد عشق قدیمم میفتم و میگم نمیخوامش. اینکه ایشون دوست دارند با من راحت بحرفن و همیشه منو خانومش خطاب میکنه و توقع داره تو صحبت ها مث یک زن و شوهر واقعی باشیم که این مساله منو آزار میده و ایشون میگه که هیچ منظوری نداره و به خاطر اینکه منو مال خودش بدونه و احساس مالکیت کنه میگه. از طرفیم تودورانی هستم که نیاز جنسی پیدا کردمو میترسم به خاطر رسیدن به این نیاز رو چیزای دیگم چشم ببندم. لطفا راهنماییم کنید آیا با وجود عشق قبلی که یادشم ازدواجم کلا درسته؟ چطوری روی نیاز جنسیم غلبه کنم تا بتونم این اقارو خوب بشناسم؟ چطوری تو این دوارن باهاش برخورد کنم که خوب بتونم بشناسمش؟ ممنونم پاسخ در ادامه مطلب (بخش دوم پاسخ نیز در ادامه ) ادامه مطلب [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 16:1 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام من مادري هستم كه دو دختر دو قلو همسان دارم كه الان سال سوم دانشگاه هستند . الان يكي از آن ها در شرف ازدواجه اما يكي ديگه اونها از نامزد خواهرش بسيار متنفره كه به نظر من شايد ناشي از اينه كه اون رو عامل اين مي دونه كه داره خواهرش رو ازش جدا مي كنه . لطفا راهنمايي كند كه اين موضوع ناشي از چيه و چطوري بايد باهاش رفتار كنيم. ممنون پاسخ در ادامه مطلب ادامه مطلب [ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 0:15 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می کند. چکاوک ها، هزار دستان و قمریان، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند. بهار، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد. بهار، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می شود. با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم. در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم، او هرگز ما را فراموش نمی کندو با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود.
با آرزوی سالی سرشار از شادی و سلامتی برای شما همراهان عزیز بهارتان جاودانه باد [ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 12:44 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام همراز عزیزم من یه مشکلی دارم ممنون می شم راهنماییم کنید. البته قبلنم از راهنمایی هاتون استفاده کردم. من یه دختر21 ساله هستم.دانشجوی سال سوم مهندسی.. راستش من ازون دخترهایی نیستم که به پسرها رو بدم.یا به عبارت دیگه جلوی پسرها خیلی مغرورم. باور کنید تا الان که سال سوم دانشگامه خیلی کم حتی با پسرها همصحبت شدم (البته بخشی ازون هم مربوط به کمروییم میشد).یعنی فقط اگه از نظر درسی و برای پروژه هام خیلی لازم بشه به پسرهای همکلاسیم رو میندازم.البته توی جمع های دخترونه خیلی ادم خونگرم و شاد و پر انرژی هستم. من توی مرکز استانمون درس میخونم و به خاطر همین اینجا توی خوابگاه زندگی می کنم. به خاطر اینکه تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم و به اصطلاح اینکه نجیب هستم (تعریف از خود نباشه!) خواستگارای زیادی دارم.اما مشکل من اینجاست که پدر و مادر من بدون اینکه حتی از من نظر بخوان خواستگارامو رد میکنن و من از طریق خواهرم که کوچکتر از منه در جریان خواستگارام قرار می گیرم!(من دختر اول هستم- البته داداش بزرگتر از خودم هم دارم) البته یکی دوتاشو مامانم بعد از اینکه ردشون کرد بهم گفت! راستشو بخواین خودم دوست دارم ازدواج کنم.اخه از زندگی یکنواختی که دارم خسته شدم. توی خونمون هم که معمولا بین پدر مادرم دعواست.سر کوچیکترین مساله ای با هم دعوا میکنن.نمیدونم چیکار کنم.راستش چندبار غیر مستقیم به مامانم گفتم اما اون چون اززندگی مشترکش با بابام زیاد راضی نیست بهم میگه بابا ول کن شوهرو!دوران خوشیت همین چند وقتیه که توی خونه بابات هستی! چرا زود می خوای خودتو بدبخت کنی!همیشه هم میگه من بهت اعتماد دارم میدونم اگه تا اون سر دنیا هم تنها بری کار خلافی نمی کنی.اما خوب این وسط من چی؟اخه من تا کی میتونم خوب باشم؟!تا کی میتونم مغرور باشم. یه سوال دیگه هم برام پیش اومده. راستش بعضی وقتها پیش خودم میگم فایده این مغرور بودن من جلو پسرا چیه؟؟ بعضی وقتها پیش خودم می گم برا تفریح هم که شده با یه پسر همصحبت شم یا انقدر جلوشون مغرور نباشم. باور کنید چند وقت پیش برای اولین بار توی عمرم رفتم تو چت روم و با دو تا پسر حدود نیم ساعتی چت کردم.صحبتهامونم در حد خیلی معمولی بود ها.ولی شبش کلی عذاب وجدان گرفتم.راستشو بخواین از خودم بدم اومده.به نظرم سه سال دانشگامو الکی هدر دادم.چون اونقدرا درس نخوندم.خوشگذرونی هم نکردم.نمی دونم چیکار کنم.خیلی تنهام.ازتون راهنمایی می خوام.ممنوم می شم اگه کمکم کنین. پاسخ در ادامه مطلب ادامه مطلب [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 22:52 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام وب خوبی دارید. من یک دانش آموز سال سومم. زیاد از لحاظ درسی خوب نیستم . من معمولا همیشه در اتاقم رو می بندم و همیشه توی سکوت درس می خونم و توی شلوغی نمی تونم بخونم ولی دیگران حرفهایی بهم می زنند که ناراحت می شم مثلا مادرم میگه تو مگه کنکور داری که انقدر می خونی ، من امسال سال حساسی دارم، نمی تونم که درس نخونم ، میگه همیشه توی اتاقی وقتی بیرونی ناراحتی ! اما من خودم همینطوری ام مادرم فکر می کنه ناراحتم چه کار کنم که این مشکل حل بشه؟ پاسخ در ادامه مطلب ادامه مطلب [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 20:31 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
سلام.ممنون به خاطر سایت خوبتان من یک خواستگار دارم که از همه جهات اخلاقی و خانوادگی و مالی خوب هستن فقط یک مشکل وجود دارد و اون هم این هست که ایشون اهل نماز نیستن البته خودشون هم از این بابت متاسف هستن و میگن که من کار درستی نمی کنم اما هیچ دلیلی برای نماز نخوندن نیاوردن! و معتقدند عمل آدم باید درست باشه و اعتقاد به نماز ندارن آیا برای من که پایبند به نماز و روزه هستم و ایشون که کلا بی نمازند در زندگی مشترک مشکلی بوجود میاد؟ البته باید بگم خانواده اشون اهل نماز و روزه هستن و خودشون هم از نظر سالم بودن سالم و پسر سر به راهی هستن فقط اهل نماز و روزه نیستن؟8 سال هم تفاوت سنی داریم که البته برای من مشکلی نیست. از همه جهات دیگه کاملا منطقی و مورد تایید هستند. درضمن گفتند شاید و فقط شاید بعد از ازدواج تحت تاثیر من نمازخون شدن. البته میدونم که بخوام نمازخونشون کنم کاره سختیه و راه دشواری در پی دارم اما خودم هم نمی دونم می تونم یا نه؟ایشون خیلی آدم روراست و صادقی هستن.زود جوابمو بدین.مرسی پاسخ در ادامه مطلب ادامه مطلب [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 21:0 ] [ مهناز مجیری نژاد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||